تبليغاتX
یادداشت های شبانه
 
چند روایت معتبر درباره طلوع صبح
: -
 
آینده از آن کیست؟

خمینی(ره) چشم ما بود و روح خدا و اگر چه گفتار و کردارش در میان عده ای فراموش شود، اما راهش هرگز از میان نخواهد رفت.

۱- می‌گویند قنبر غلام و خادم و مولایمان علی(ع) مدتی پس از شهادت مرد یگانه همه عالم زنده بود. او را به دربار معاویه بردند تا مولایش علی(ع) را سبّ و لعنت کند. قنبر که این راه را با پای خود نرفت. قنبر را در یک روز سخت و عجیب به زور تا سرسرای معاویه کشاندند. از او خواستند مولایش علی(ع) را لعن گوید. قنبر وقتی لب گشود، گفت: «بسم الله الرحمن الرحیم. اشهد ان لا‌اله‌الاالله و اشهد و ان محمداً عبده و رسوله» و پس از آن دایماً گفت آقایم علی است، حیدر علی است، صفدر علی است، قلندر علی است، غضنفر علی است. آتش به جان معاویه افتاده بود. قنبر دست‌هایش را باز کرده بود و می‌چرخید و حیدر حیدر می‌کرد. معاویه دستور داد سرش را در همان حال قطع کنند. مزدور معاویه با ضربه شمشیر سر قنبر را جدا کرد و قنبر همچنان می‌چرخید و خون از رگ‌های گلویش بیرون می‌ریخت...


 
 
: -
 
به نام خداوند بخشنده مهربان