خمینی(ره) چشم ما بود و روح خدا و اگر چه گفتار و کردارش در میان عده ای فراموش شود، اما راهش هرگز از میان نخواهد رفت.
۱- میگویند قنبر غلام و خادم و مولایمان علی(ع) مدتی پس از شهادت مرد یگانه همه عالم زنده بود. او را به دربار معاویه بردند تا مولایش علی(ع) را سبّ و لعنت کند. قنبر که این راه را با پای خود نرفت. قنبر را در یک روز سخت و عجیب به زور تا سرسرای معاویه کشاندند. از او خواستند مولایش علی(ع) را لعن گوید. قنبر وقتی لب گشود، گفت: «بسم الله الرحمن الرحیم. اشهد ان لاالهالاالله و اشهد و ان محمداً عبده و رسوله» و پس از آن دایماً گفت آقایم علی است، حیدر علی است، صفدر علی است، قلندر علی است، غضنفر علی است. آتش به جان معاویه افتاده بود. قنبر دستهایش را باز کرده بود و میچرخید و حیدر حیدر میکرد. معاویه دستور داد سرش را در همان حال قطع کنند. مزدور معاویه با ضربه شمشیر سر قنبر را جدا کرد و قنبر همچنان میچرخید و خون از رگهای گلویش بیرون میریخت...

اوضاع و احوال فرهنگ در سرزمين ما ايران، چنان نيست كه بشود با خيال راحت درباره آن حرف زد. حال «فرهنگ» خوب نيست. اين برايند برداشت ما از مطالعه در مؤلفههاي مختلف فرهنگي در كشور است. سياهنمايي شد؟ ببخشيد. غرض نااميد كردن مخاطبان فرهنگ و هنر و ادبيات و انديشه و اينجور چيزها نيست. ستارههاي كوچك و بزرگي هم در گوشه و كنار اقليم فرهنگي ايران ميدرخشند، اما كارهاي خوب، معمولاًدنباله ندارند و همه اتفاقهاي اميدواركننده، حاصل تلاش فرد يا جمعي است كه با انگيزههاي خود وارد ميداني از حوزههاي مختلف فرهنگي شدهاند...

.::.حالا .::.

