خمینی(ره) چشم ما بود و روح خدا و اگر چه گفتار و کردارش در میان عده ای فراموش شود، اما راهش هرگز از میان نخواهد رفت.
۱- میگویند قنبر غلام و خادم و مولایمان علی(ع) مدتی پس از شهادت مرد یگانه همه عالم زنده بود. او را به دربار معاویه بردند تا مولایش علی(ع) را سبّ و لعنت کند. قنبر که این راه را با پای خود نرفت. قنبر را در یک روز سخت و عجیب به زور تا سرسرای معاویه کشاندند. از او خواستند مولایش علی(ع) را لعن گوید. قنبر وقتی لب گشود، گفت: «بسم الله الرحمن الرحیم. اشهد ان لاالهالاالله و اشهد و ان محمداً عبده و رسوله» و پس از آن دایماً گفت آقایم علی است، حیدر علی است، صفدر علی است، قلندر علی است، غضنفر علی است. آتش به جان معاویه افتاده بود. قنبر دستهایش را باز کرده بود و میچرخید و حیدر حیدر میکرد. معاویه دستور داد سرش را در همان حال قطع کنند. مزدور معاویه با ضربه شمشیر سر قنبر را جدا کرد و قنبر همچنان میچرخید و خون از رگهای گلویش بیرون میریخت. قنبر به خود پیچید و پیچید و به جرم شیعهگی علی(ع) به جایی رسید که حقش بود.
۲- در روایتی است از یکی از اهل بیت(علیهم السلام) و شاید امام صادق(ع) که فرمود: «ما در دنیا و آخرت دستگیر شیعهایم.» شیعه در همه عالم و در عصر و زمانه نامردی - کسی را جز اهل بیت(ع) ندارد و این همه غربت در دورهای که میشود جور دیگر زیست و خوش بود، حق شیعه است و مباد که شیعهای از حق خود دور بیفتد.
۳- ما بچههای مسلمان از کودکی خواسته و نخواسته عزادار حسینیم. همگی ما پای دیگ پلو سیدالشهدا(ع) جا ماندهایم و راهی برای رهایی ما از این عشق لذت بخش و پر زحمت نیست. حسین(ع) دست از سر ما برنخواهد داشت و ما تا قیامت گرفتار رفاقتی هستیم که بارها در آن کم آوردهایم و ضایع شدهایم. حسین اما از آنها نیست که قدر مردانگیاش با معرفت و ظرفیت ما کم شود. ارباب ما حسین، سالیانی ما را به خود دلخوش و مشغول کرده و این انس اگر ما را به خلق و خوی او مبتلا نکرده باشد، به نام او که مهر زده است. حسین شهر بلا است و هر آن کس که نام ستارۀ سرخ عالم بر گردهاش نشست، روی راحت زندگی نخواهد دید.
۴- روزگاری مردی در این سرزمین زندگی میکرد، مثل ما. مثل همه آدمهای معمولی، در میان ما و به غایت شبیه ما. یک مرد که چشمش در میان همه موجودات عالم به ارادۀ حق بود. یک مرد که در زندگی جز برای خدا نگفت و نخفت. یک مرد بزرگ که روزی با خفت و خواری از سرزمین خود رفت و بی تعارف جز اندک طرفداران آن روزها، صدای کسی از این بابت درنیامد. خمینی(ره) سالها دربهدری و آوارگی غربت و بی یاوری کشید تا پرچم حضرت حسین(ع) در این کشور و همه عالم برافراشته بماند. خمینی(ره) چشم ما بود و روح خدا و اگر چه گفتار و کردارش در میان آنان که بر گردۀ استر مراد سوارند، به طاق نسیان و فراموشی بخورد، اما راهش هرگز از میانه نخواهد رفت. خمینی(ره) از همگان ناامید شد و چشم خداییاش را به من و تو دوخت. به ما بچههای نسل پنجاه و هفت که کیسهای از چرب و شیرین نداریم. خمینی(ره) از کسی نترسید و ماند. هر کس نترسد، میماند. شک نداریم.
۵- آدمهای بزرگ نیاز به کسی ندارند و البته کسی از گفتن نامهای بزرگ و نشستن کنار بزرگان، بزرگ نمیشود. یکی از آدمهای بزرگ روزگار ما، سیدمرتضی آوینی است. مرتضی هم روزگار بدی در میان دینداران متظاهر داشت و هم در میان روشنفکران دین فروش. مرتضی از طرف کسی عزیز نبود و همان قدر که جاهلان متنسک ریاکار بر او تاختند، اباحهگران بی دین و لاابلی هم بد و بیراهش گفته بودند. روزی سیدمرتضی آوینی تا سرحد تکفیر و طرد از سوی بعضی اصحاب همین انقلاب رفت، اما خداوندی در این عالم هست که از میان همه آن حرفها حقیقت را میدید و او را سید شهیدان اهل قلم کرد. مرتضی رفت، اما سنتهای خداوند ثابت و لایتغیرند و خدایی که مرتضی را از میان تمام مدعیان هوچی برگزید، هنوز زنده است.
۶- دربارۀ این که اوضاع آینده از آن کیست، حرفهای زیادی میزنند. بعضیها فکر میکنند آینده به کسانی تعلق دارد که باز فکر میکنند و در فضای ذهنی آنها هر کسی و هر چیزی جا میگیرد. بعضی دیگر میگویند صاحبان آینده کسانی هستند که ارتباط بیشتری با چهره های ریز و درشت تازه به دوران رسیدۀ سیاسی داشته باشند. عدهای هنرمندان را و عدهای صاحبان قدرت و ثروت را منادیان صبح آتی میدانند. اما تنها یک چیز است که در عالم میماند و آن حق است و ساکنان زمین به نسبت فاصلهای که با حقیقت مستقر در سیطرۀ وجود دارند، صاحبان آیندۀ زمین و غیر زمین خواهند بود. آینده از آن اهل حقیقت است.
۷- سید بزرگوار ما میگفت امسال سال ما نیست، سال بزمجههاست. و قرنهاست که هر سال چنین میآید و میرود. اصحاب شیطان در زمین، راه تسلط بر اهوای بشر را یافتهاند و او را از سر خودخواهی اومانیستی به عبد حلقه بر گردن اربابشان – لعنت الله علیه – بدل کردهاند. دستهای شیطان با ساکنان غرب زمین و غرب وجود ناچیز موجودات حقیر به هم گره شده است. تمام خباثت عالم تلاش سختی میکند که نسل نیکویی و فلاح بربیفتد. در میانه این اوضاع، میشود حتی صدای خنده شیطان را شنید. امروز اما آخر دنیا نیست. خداوند اراده کرده که مستضعفان را در زمین تمکن دهد. اصحاب آخرالزمانی پیامبر اکرم(ص)، مریدان آقایمان علی(ع) و غلامان ائمۀ هدی(ع)، عاقبت یکدیگر را در پهنهای از ارض خواهند یافت. تردیدی نیست که دستهای فرزندان خمینی(ره) جایی در انتهای افق، آنجا که دیگر سرزمینی بعد از آن نیست، به هم خواهد رسید.
۸- صبح نزدیکتر شده، می شود بوی نفسهای صبح را شنید. رنگ ماهتابی صبح افتاده روی همه چیز. سرمان، دستهایمان، پاهایمان و دلمان. رنگ صبح افتاده روی دلهای ما. مسیر صاحب قران حضرت عشق باید روشن باشد یا نه؟ بالاخره یک روز آفتاب صبح خواهد دمید. خواهیم دید.
۹- همین هشت تا کافی است. السلام علیک یا ثامن الحجج یا علی بن موسی الرضا(ع).
پاییز ۱۳۸۱

.::.حالا .::.

