<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>یادداشت های شبانه</title>
<link>http://badri.blogfa.com/</link>
<description>یادداشت های شبانه يک محمدحسين بدري</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sat, 07 Nov 2009 18:04:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>مخاطب ترسناك نيست؛ باور كنيد</title>
<link>http://badri.blogfa.com/post-118.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 395px; HEIGHT: 219px&quot; height=507 src=&quot;http://www.antithesiscommon.com/Issue2/large/800_Licudine_The_dreadful_life.jpg&quot; width=761&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;يك پيشنهاد:&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;به كجا مربوط مي‎شود؟ در اختيار چه كسي است كه به اين پيشنهاد لااقل فكر كند. همين كه بتوانيم سازمان و نهادي پيدا كنيم كه متولي بررسي پيشنهادها درباره «مديريت مطبوعات» و بقيه رسانه‎ها باشد، هنر كرده‎ايم.مي‎شود از جماعت ريز و درشت مشغول و معطل در مطبوعات هم رأي گرفت و نظرشان را درباره اين پيشنهاد دانست. كاش جايي مثل« اداره كل رزومه‎نويسي و سابقه‎يابي مديران كشور»، لطف كند و اداره كردن يا رييس يك روزنامه و نشريه بودن را از «سوابق مديريتي» رزومه‎هايي كه براي صعود به مديريت‎هاي بزرگ‎تر و مهمتر نوشته مي‎شوند، حذف كند. يا مثلا بخشنامه‎اي صادر شود و در آن اعلام كنند تولي‎گري يك رسانه، از «سوابق مديريتي قبلي» آقاي مدير به حساب نمي‎آيد. بلكه جماعت مديران حرفه‎اي يقه اين شي عجيب را رها كنند و اداره مطبوعات را به اهلش بسپارند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ممنون مي‎شويم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;اي جذابيت!&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;درباره شاخص‎هاي جذابيت در مطبوعات حرف‎هاي مختلفي مي‎زنند. ولي انگار ناچاريم خيلي از تعريف‎هاي موجود و پذيرفته شده را مثل بقيه مفاهيم مشهوري كه به اهالي نظر در حوزه رسانه وحي شده، كنار بگذاريم و بر مبناي واقعيت‎هاي اجتماعي موجود به موضوع نگاه كنيم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اشكال اين‎جاست كه اساسا نمي‎دانيم دليل پرفروش بودن فلان مجله يا روزنامه چيست و بدون اين‎كه به جواب درستي درباره آن برسيم، براي بقيه مطبوعات برنامه‎ريزي مي‎كنيم. حتي نمي‎دانيم فلان نامزد رياست‎جمهوري در سال ۱۳۷۶يا ۱۳۸۴، چرا رأي مردم را به سوي خود جذب كرده و تا به ارزيابي سالمي در اين‎باره نرسيم، برنامه‎ريزي‎هاي تبليغاتي براي هر نظرسنجي و انتخابات ديگر به نتيجه درست و درماني نمي‎رسد. مثال بزنيم؟...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=left&gt;&lt;A href=&quot;http://www.panjerehweekly.com/main/index.php?Page=definitioncontent&amp;UID=107125&quot;&gt;&lt;FONT size=1&gt;http://www.panjerehweekly.com/main/index.php?Page=definitioncontent&amp;UID=107125&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 07 Nov 2009 18:04:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=badri&amp;postid=118</comments>
<dc:creator>badri</dc:creator>
<guid>http://badri.blogfa.com/post-118.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ما هستيم؛ فقط هم «ما» هستيم!</title>
<link>http://badri.blogfa.com/post-117.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;جست‎وجوي درمان براي بيماري روشنفكري در روزنامه‎نگاري انقلاب اسلامي&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 191px; HEIGHT: 175px&quot; src=&quot;http://www.tis.edu.pk/tismun/images/Hands%20Joining%20the%20World1.jpg&quot; width=374 height=365&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;... راننده تاكسي، پيك موتوري، بقال، قصاب و كارمند فلان اداره، وقتي با فاصله و تكبر با او برخورد كنيد، شغل شما را مي‎پرسد و مي‎گويد: «شما نويسنده‎ايد؟ فيلم‎سازيد؟» اين يعني بله، جماعت اهل هنر و سينما وظيفه تاريخي خود را در آرمان روشنفكري به‎خوبي ايفا كرده‎اند و فاصله قابل‎توجهي با مردم دارند و هيچ جاي نگراني نيست. با كمال مسرت، اولين چيزهايي كه در مدرسه‎هاي سينمايي و دانشكده‎هايي از اين دست به شاگردان منتقل مي‎شود، حفظ همين فاصله است...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=left&gt;&lt;A href=&quot;http://panjerehweekly.com/main/index.php?Page=definitioncontent&amp;UID=85033&quot;&gt;&lt;FONT size=1&gt;http://panjerehweekly.com/main/index.php?Page=definitioncontent&amp;UID=85033&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 26 Oct 2009 13:29:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=badri&amp;postid=117</comments>
<dc:creator>badri</dc:creator>
<guid>http://badri.blogfa.com/post-117.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>وسوسه حروف چاپي و دغدغه‎ كيفيت</title>
<link>http://badri.blogfa.com/post-116.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=1&gt;&lt;STRONG&gt;حرف‎هايي درباره روزنامه‎نگاري انقلاب اسلامي&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 407px; HEIGHT: 437px&quot; height=561 src=&quot;http://img2.tinypic.info/files/l6x68qxoouu9iz8fq1bo.jpg&quot; width=512&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;«پرچم‎هاي قلعه كاوه» كه در بخش مسابقه جشنواره فيلم فجر پذيرفته نشد، محمد نوري‎زاد نامه تندي به وزير وقت ارشاد نوشت و علاوه بر گلايه‎هاي فراوان از اتفاقي كه در بخش انتخابي جشنواره افتاده، فيلم خود را مصداق تحول در سينما و بازشدن دريچه‎‎اي جديد به فرهنگ و هنر ايران و چيزهايي در اين قواره خواند. فيلم هنوز جايي به نمايش درنيامده بود و نمي‎شد درباره آن قضاوت كرد، اما پيش از آن نوري‎زاد سريالي ساخته بود با نام «پروانه‎ها مي‎نويسند» كه البته با ضعف‎هايي آشكار همراه بود. اما اين كارگردان اصلي‎ترين دليل ضعف اولين كار داستاني خود را كمبود بودجه اعلام كرد. از قضا چند سال بعد وقتي «چهل سرباز» ساخته شد و به نمايش درآمد، اصلي‎ترين اعتراض منتقدان به صرف هزينه بالا براي مجموعه‎اي بود كه بازيگران مشهور و پروداكشن مفصلي داشت، اما نظر موافق مخاطبان را جلب نكرد. فيلم بعدي نوري‎زاد «پرچم‎هاي قلعه كاوه» كه در بخش خارج از مسابقه جشنواره فيلم فجر به‎نمايش درآمد، كار نسبتا پر خرجي بود، اما در نمايش عمومي اين فيلم هم بسيار كم‎ فروخت – مي‎گفتند پانزده‎ميليون تومان – راستش فيلم، مصداق تحول و نوگرايي و آغاز سبك جديد در سينما و دريچه و پنجره‎اي رو به فرهنگ و هنر نبود، اما نوري‎زاد از آن دفاع مي‎كرد و آن را دوست داشت و نقدهاي جدي به او برمي‎خورد و ناراحتش مي‎كرد. البته اين طبيعي است و خيلي از آدم‎ها از كاري كه كرده‎اند و برايش زحمت كشيده‎اند، دفاع مي‎كنند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;«پرچم‎هاي قلعه كاوه» در شبكه فيلم‎هاي ويديويي هست، شما هم ببينيد و قضاوت كنيد. معلوم است كه با زحمت زيادي ساخته شده، اما نه در ميان فيلم‎هاي تاريخي، نه در مقايسه با بقيه فيلم‎هاي موجود سينماي ايران و نه حتي بين آن‎چه فيلم­سازان منتسب به انقلاب ساخته‎اند، چنان نبود كه به نامه‎نگاري با وزير و اصرار بر يگانگي آن – لااقل در سينماي ايران – منطبق باشد. حتي عده‎اي معتقد بودند ساختن اين فيلم‎ها خاطره خوش مجموعه‎هاي مستندي مثل «شب‎هاي رمضان» و «حماسه خميني» را هم كم‎رنگ كرده است. اما چرا كارگردان، آن‎همه جدي بر كيفيت بالاي آن‎چه ساخته اصرار مي‎كرد؟...&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 10 Oct 2009 15:46:34 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=badri&amp;postid=116</comments>
<dc:creator>badri</dc:creator>
<guid>http://badri.blogfa.com/post-116.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>چرا سازمان بر محتوا غلبه مي‎كند؟</title>
<link>http://badri.blogfa.com/post-115.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;&lt;STRONG&gt;حرف‎هايي درباره روزنامه‎نگاري انقلاب اسلامي&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 420px; HEIGHT: 253px&quot; src=&quot;http://www.craftedhomes.net/Residential%20Remodel_files/old%2520newspaper.jpeg&quot; width=640 height=480&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;آدم‎هايي كه در مطبوعات ايران كار مي‎كنند، دو دسته‎اند. آن‎ها كه روزنامه‎نگارند و آن‎ها كه روزنامه‎نگار نيستند. اين موضوع اختصاصي به روزنامه‎هاي يك جريان سياسي خاص ندارد. اين اتفاق تقريبا در بيشتر مطبوعات ايران افتاده است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در بيشتر روزنامه‎ها، غير از كساني كه در بخش‎هاي اداري و مالي، پشتيباني و فني، ليتوگرافي، چاپخانه، توزيع و... كار مي‎كنند و طبيعي است كه روزنامه‎نگار نباشند، آدم‎هايي هم پيدا مي‎شوند كه در تحريريه راه مي‎روند، پشت ميزها مي‎نشينند، تلفن مي‎زنند و گاهي وقت‎ها به طرز بامزه‎اي چيزهايي روي كاغذ مي‎نويسند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اما كاري كه مي‎كنند، روزنامه‎نگاري نيست و بيشتر به كار كارمندان بخش‎هاي بايگاني اداره‎هايي مثل ثبت احوال و دادگستري شباهت دارد. كاري كه كارمندان بايگاني انجام مي‎دهند، اگرچه لازم است و نمي‎توان از نظم و نسقي گذشت كه همين اشخاص به‎وجود مي‎آورند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اما هرچه هست، «روزنامه‎نگاري» نيست. همكاران مطبوعاتي حتما تصديق مي‎كنند كه معمولا بار اصلي كارهاي مختلف يك مجموعه خبري - مطبوعاتي برعهده تعدادي از كاركنان اين مجموعه‎هاست، نه همه آن‎ها و البته كه گاهي سال‎ها مي‎گذرد و همين وضعيت ادامه پيدا مي‎كند و آب از آب تكان نمي‎خورد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;براي دانستن اين‎كه گاهي چه اتفاق‎هاي بانمكي در روزنامه‎هاي ايراني مي‎افتد، حتما هم لازم نيست در يكي از آن‎ها كار كنيد. از ورق زدن خيلي از اين محصولات فرهنگي و توجه به محتواي صفحه‎هاي مختلف آن‎ها هم مي‎توان ظرافت‎هاي پنهان و پيداي اين قصه را دريافت. در خيلي از روزنامه‎هاي ايراني، صفحه‎هايي هست كه محتواي آن‎ها مثلا از چندسال پيش تا به حال تغيير ويژه‎اي نكرده است. فقط گاهي تغييري در ساختمان صفحه‎ها اتفاق مي‎افتد و اندازه كادرها و عكس‎ها كوچك و بزرگ مي‎شود. اما چيزهايي كه داخل صفحه و كادرها نوشته مي‎شوند و روش و منشي كه براي طبع آن‎ها به كار رفته، غالبا بر همان مهر و نشان است كه هست...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;A href=&quot;http://panjerehweekly.com/main/index.php?Page=definitioncontent&amp;UID=10981&quot;&gt;http://panjerehweekly.com/main/index.php?Page=definitioncontent&amp;UID=10981&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 23 Sep 2009 15:18:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=badri&amp;postid=115</comments>
<dc:creator>badri</dc:creator>
<guid>http://badri.blogfa.com/post-115.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>كلاه بزرگي به نام «روزنامه‌نگاري حرفه‌اي»</title>
<link>http://badri.blogfa.com/post-113.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;&lt;STRONG&gt;حرف‌هايي درباره روزنامه‌نگاري انقلاب اسلامي&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;IMG src=&quot;http://www.ukrainians.ca/images/stories/news2/Invest_gating_Journalism_In_Ukraine.jpg&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;«روزنامه‌نگاري حرفه‌اي» عنوان پر سر و صدايي است كه كاركردهاي مختلفي دارد. مي‌گويند «روزنامه‌نگار حرفه‌اي» و منظورشان مرده‌شويي است كه در برابر پول از هر جنازه‌اي پادشاه مي‌سازد. مي‌گويند «روزنامه‌نگار حرفه‌اي» و هر كس رأي و نظري يا معيار و مبنايي براي سنجيدن اخبار و اطلاعات داشته باشد، از اين دايره خارج مي‌كنند. براي اين عنوان ميان گيومه، مصداق‌هايي هم دست و پا كرده‌اند و مثل آيه‌هاي وحي از قداست آن مراقبت مي‌كنند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;تا 10- 15 سال پيش، وقتي به اين عنوان نزديك مي‌شديد، حداكثر چند مصداق مي‌شد يافت، حدود انگشت‌هاي يك دست و هر كس مي‌خواست «روزنامه‌نگار حرفه‌اي» به حساب آيد، بايد از مشرب و رويه آنها پيروي مي‌كرد. اين جماعت حتي حوزه آموزش روزنامه‌نگاري را هم در انحصار خود گرفته بودند و در سال‌هايي كه سخن گفتن از احتمال اشتباه در پروژه فلان سد نزديك تهران، «تضعيف نظام» به حساب مي‌آمد، با كمال ملاحت شاخه‌اي به نام «روزنامه‌نگاري توسعه» تعريف كرده بودند كه كار آن توجيه صددرصد كارهايي بود كه در قالب برنامه‌هاي اول و دوم توسعه اتفاق مي‌افتاد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;سر كلاس اين شاخه جعلي از آموزش روزنامه‌نگاري، مي‌گفتند روزنامه‌نگار حق اجتهاد، اظهار نظر و حتي تشخيص درباره موضوع توسعه ندارد. مي‌گفتند «راه مي‌افتيد و همراه گروهي كه در معيت آقاي فلان براي بريدن روبان پروژه‌هاي مختلف جمع شدند، مي‌‌رويد و از خوبي‌هاي طرح سخن مي‌گوييد» و براي مثال چند گزارش از بولتن‌هاي فلان وزارتخانه سوئد و فنلاند و نروژ را معرفي مي‌كردند و به روزنامه‌هاي ايران و همشهري آن سال‌ها ارجاع مي‌دادند كه روزنامه‌نگاري توسعه يعني اين. همان سال‌ها اگر دانشجويي پيدا مي‌شد كه در اصل اين روش اشكال مي‌كرد، او را فاقد مشخصات روزنامه‌نگاري حرفه‌اي مي‌ناميدند و تقريباً با همين روشي كه امروز هم دارند با او برخورد مي‌كردند؛ تحقير و حذف...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=left&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=1&gt;دوهفته نامه پنجره- شماره 5&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=left&gt;&lt;A href=&quot;http://panjerehweekly.com/main/index.php?Page=definitioncontent&amp;UID=1858&quot;&gt;http://panjerehweekly.com/main/index.php?Page=definitioncontent&amp;UID=1858&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 11 Jul 2009 18:23:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=badri&amp;postid=113</comments>
<dc:creator>badri</dc:creator>
<guid>http://badri.blogfa.com/post-113.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>چند روایت معتبر درباره طلوع صبح</title>
<link>http://badri.blogfa.com/post-110.aspx</link>
<description>&lt;FONT color=#ff0000&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;آینده از آن کیست؟&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 508px; HEIGHT: 359px&quot; height=632 src=&quot;http://i44.tinypic.com/307q2jo.jpg&quot; width=950&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=1&gt;خمینی(ره) چشم ما بود و روح خدا و اگر چه گفتار و کردارش در میان عده ای فراموش شود، اما راهش هرگز از میان نخواهد رفت.&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;۱-&lt;/FONT&gt; &lt;/FONT&gt;می‌گویند قنبر غلام و خادم و مولایمان علی(ع) مدتی پس از شهادت مرد یگانه همه عالم زنده بود. او را به دربار معاویه بردند تا مولایش علی(ع) را سبّ و لعنت کند. قنبر که این راه را با پای خود نرفت. قنبر را در یک روز سخت و عجیب به زور تا سرسرای معاویه کشاندند. از او خواستند مولایش علی(ع) را لعن گوید. قنبر وقتی لب گشود، گفت: «بسم الله الرحمن الرحیم. اشهد ان لا‌اله‌الاالله و اشهد و ان محمداً عبده و رسوله» و پس از آن دایماً گفت آقایم علی است، حیدر علی است، صفدر علی است، قلندر علی است، غضنفر علی است. آتش به جان معاویه افتاده بود. قنبر دست‌هایش را باز کرده بود و می‌چرخید و حیدر حیدر می‌کرد. معاویه دستور داد سرش را در همان حال قطع کنند. مزدور معاویه با ضربه شمشیر سر قنبر را جدا کرد و قنبر همچنان می‌چرخید و خون از رگ‌های گلویش بیرون می‌ریخت...&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 09 Mar 2009 15:30:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=badri&amp;postid=110</comments>
<dc:creator>badri</dc:creator>
<guid>http://badri.blogfa.com/post-110.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>حال «فرهنگ» خوب نيست</title>
<link>http://badri.blogfa.com/post-109.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 360px; HEIGHT: 247px&quot; height=330 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i41.tinypic.com/34no0td.jpg&quot; width=486 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اوضاع و احوال فرهنگ در سرزمين ما ايران، چنان نيست كه بشود با خيال راحت درباره آن حرف زد. حال «فرهنگ» خوب نيست. اين برايند برداشت ما از مطالعه در مؤلفه‌هاي مختلف فرهنگي در كشور است. سياه‌نمايي شد؟ ببخشيد. غرض نااميد كردن مخاطبان فرهنگ و هنر و ادبيات و انديشه و اين‌جور چيزها نيست. ستاره‌هاي كوچك و بزرگي هم در گوشه و كنار اقليم فرهنگي ايران مي‌درخشند، اما كارهاي خوب، معمولاً‌دنباله ندارند و همه اتفاق‌هاي اميدواركننده، حاصل تلاش فرد يا جمعي است كه با انگيزه‌هاي خود وارد ميداني از حوزه‌هاي مختلف فرهنگي شده‌اند...&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 21 Feb 2009 01:31:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=badri&amp;postid=109</comments>
<dc:creator>badri</dc:creator>
<guid>http://badri.blogfa.com/post-109.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>حسین سرچشمه خورشید...</title>
<link>http://badri.blogfa.com/post-108.aspx</link>
<description>&lt;IMG height=299 src=&quot;http://ermiya.persiangig.com/image/ParchameHarame-EmamHosein(a).jpg&quot; width=448&gt; 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;اول)&lt;/STRONG&gt; ابراهیم پیامبر نزد همسرش ‌هاجر آمد و به او گفت پیامی از سوی خداوند آمده که می‌گوید صبح فردا باید با اسماعیل به ملاقات او بروم. لباس‌های نویی بر تن اسماعیل کن و گرامی‌اش بدار و ...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;هاجر - همسر پیامبر بود دیگر - اسماعیل را حاضر کرد. شوهرش ابراهیم حرف‌هایی زده بود. از این که خداوند گفته با پسرت به فلان نقطه بیا. ‌هاجر، تسلیم اراده خداوند و گوش به فرمان پیامبر، کارهایی  را که او گفته بود، انجام داد و پسر را اگر چه نه چندان راحت - مادر هم بود دیگر - به دست ابراهیم سپرد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;***&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;دوم)&lt;/STRONG&gt; حسین - علیه‌السلام - با اهل و عیال و خانواده رو به سوی مکه کرد. از مدینه بار سفر بستند و راه افتادند. روزهای حج نزدیک بود و اوضاع، بعد از مرگ معاویه در هم ریخته بود. پسر معاویه حاکم سرزمین‌های اسلامی شده بود و لااقل مثل پدرش ظاهر دین را حفظ نمی‌کرد. در حضور دیگران شراب می‌خورد و مست می‌شد. احترامی برای احکام خداوند قایل نبود و زنان بسیاری با عقد و بی‌عقد در اطراف خود جمع می‌کرد. حالا یزید، خلیفه مسلمانان شده بود و به زور از کوچک و بزرگ بیعت می‌گرفت.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;حسین - علیه‌السلام - با اهل و عیال و خانواده رو به سوی مکه کرده بود و حاکم مکه، قرار بود از پسر دوم امیرالمؤمنین(ع) بیعت بگیرد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;روزی امام نزد خانواده‌اش رفت و آن‌ها را از سفر دیگری خبر داد. سفر به سوی عراق و به دعوت هزاران عراقی که از مدت‌ها پیش نامه‌های مفصلی به دعوت امام می‌نوشتند. بار سفر جمع کردند و راهی سرزمینی شدند که کسی از نتیجه سفر به آن، خبر دقیقی نداشت.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اهل و عیال امام جای خود، زینب خواهر امام، خودش فرزند امیرمؤمنان و فاطمه زهرا بود. زینب را حتی قبل از ماجرای کربلا هم عقیله بنی‌هاشم می‌گفتند. کسی بود برای خودش زینب. همه، اسباب سفر جمع کردند و راه افتادند. مگر کسی با امام، با کسی مثل حسین چون و چرا می‌کند؟ کسی نگفت ای پسر رسول خدا! چه می‌شود کوتاه بیایی و بیعت کنی؟ و کسی کار را به توجیه ترس خود از مرگ نکشاند که مثلاً بگوید اگر بمانی، اگر در نهایت بیعت کنی و بمانی چیزی نشده که. عوضش هستی و می‌توانی بعدها تأثیر بیشتری بر امت مسلمان روزگار بگذاری. هیچ کس از این حرف‌ها نزد...&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 28 Dec 2008 16:32:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=badri&amp;postid=108</comments>
<dc:creator>badri</dc:creator>
<guid>http://badri.blogfa.com/post-108.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>رمضان عید بزرگ ماست، عید بزرگ همه مسلمانان، عیدتان مبارك</title>
<link>http://badri.blogfa.com/post-105.aspx</link>
<description>&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 391px; HEIGHT: 286px&quot; height=524 src=&quot;http://i12.tinypic.com/33vc9xs.jpg&quot; width=812&gt;  
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;می­شود از لطف و صفای سفره های افطار گفت، یا از این­كه طبق قانون، روزه­خواری در انظار مردم ممنوع است، یا مثلا از این حرف زد كه قیمت مواد غذایی مورد نیاز مردم در آستانه ماه رمضان گران­تر شده و می­شود به این پرداخت كه هر سال سر دیدن هلال ماه در اول و آخر ماه میهمانی خدا، به مشكلاتی برمی­خوریم. حتی می­توان از این گلایه كرد كه جماعت متولی یا مدعی علوم هیات و نجوم، اصلا به چه كاری مشغولند كه همین یك كار هم، بدون دردسر از آنها سرنمی­زند؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;می­شود دور از دغدغه و دردسری كه گفتن این حرف­ها دارد، از این قصه تكراری حرف زد كه روزه، برای این است كه شما گرسنگی بكشید و از احوال مردم گرسنه باخبر شوید و اگر فرصت شد، ثواب ­نفس­هایی كه در ماه رمضان كشیده­اید و خواب تبركی كه كرده­اید و قرآن­هایی كه خوانده­اید و هر آیه­اش را برایتان به قدر یك ختم قرآن حساب كرده­اند، جمع بزنید. می­شود خوشحال بود از این­كه شیطان در این ماه به غل و زنجیر كشیده شده و افطار دادن به هر روزه­دار، چقدر ثواب و اجر و پاداش دارد...&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 01 Sep 2008 11:38:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=badri&amp;postid=105</comments>
<dc:creator>badri</dc:creator>
<guid>http://badri.blogfa.com/post-105.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>به پاسداشت امام خميني كه زندگي و مبارزه را ياد ما داد</title>
<link>http://badri.blogfa.com/post-102.aspx</link>
<description>&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;
&lt;P&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;courier new, courier, mono&quot;&gt; &lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;رهبر زمانه ايمان&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 393px; HEIGHT: 332px&quot; height=358 src=&quot;http://tinypic.info/files/bztwxnaoqvblxcpfm6hs.jpg&quot; width=393&gt;&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;زمانه ما، زمانه جديدي در تاريخ چندصدساله بعد از انقلاب صنعتي و رنسانس است. معمولا از انقلاب صنعتي و رنسانس به عنوان مقطعي از تاريخ همه دنيا استفاده مي‌كنند، در حالي كه هر دو اتفاق‌ها در اروپا، به عنوان تنها بخشي از همه دنياي جديد است. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;در دنيايي كه تاريخ‌نگاري كشورهاي مشرق‌زمين نه در اين نوشته، كه در كتاب‌هاي معتبر تاريخي دنيا براساس اتفاق‌هاي اروپايي به عنوان غرب جديد محاسبه مي‌شوند، اتفاق بزرگي رخ داد كه منصفانه يا غيرمنصفانه نمي‌شود از آن گذشت. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;وقتي مسابقه ساخت آسمان‌خراش‌ها از دهه 1930 ملاك و معيار پيشرفت شده بودند، در سپهر اطلاعات غرب كه تقريباً همه رسانه‌هاي دنيا را به تبعيت از نظام فكري خود كرده بود و رسانه‌هاي ناراضي و معترض گوشه و كنار جهان هم ناگزير از شيوه و روش امپراتورهاي رسانه‌اي غرب تبعيت مي‌كردند، در عالم جديدي كه بي‌اجازه از كدخداهاي دهكده جهاني برگي از ميان ورق‌هاي اخبار و اطلاعات منتشر شده سراسر زمين جابه‌جا نمي‌شد، حادثه‌اي عظيم اتفاق افتاد كه به حكم «الجنس معل الجنس يميلوا» اصحاب و دوستان خود را پيدا كرد. آد‌م‌هايي كه مثل حلقه‌هاي يك زنجير طولاني، نه، مثل قطره‌هايي پراكنده همديگر را كم‌كم يافتند و از سخن مشتركي كه از گلوي مرد غريبي بيرون مي‌آمد، خوششان آمد و در آن چيزي ديدند كه از سال‌ها، نه، از قرن‌ها قبل در گلويشان مانده بود...&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 21 May 2008 11:17:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=badri&amp;postid=102</comments>
<dc:creator>badri</dc:creator>
<guid>http://badri.blogfa.com/post-102.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
